با سلام
ضمن تبریک میلاد امام هادی(ع)
گاهی مواقع انسان برای هر عملکرد خود بهانه و یا توجیهی دارد که لزوم عرضه آن به حضرات معصومین(ع) برای اصلاح آن ضروری است.رابطه و یا دوستی با انسان های گنه کاری که بی پروا هستند امروز معضلی برای جامعه ما شده است.بر اساس سبک زندگی غربی کسانی شایسته دوستی و معاشرت هستند که سود بیشتری از دنیا نصیب ما سازند اما بر اساس سبک زندگی اسلامی، تنها انسان های خداباور و خداجو که سود بیشتری در آخرت نصیب ما می سازند شایسته دوستی و آمد و شد هستند.اگر از کسانی که از راه حق منحرف شده و دنیا و آخرتشان بر باد رفته، سوال نمایید که علت سیه بختی شما در چیست؟بیشتر آنان معاشرت و یکی شدن با انسان های گمراه را دلیل شقاوت خود بیان می کنند.انسان در هر محیطی که باشد حال و هوای آن فضا بر او تاثیر می گذارد. او اگر در یک گلستان مملو از گل های خوش رنگ و بو وارد شود، عطر دل انگیز گل ها بر او می نشیند و جسم و جانش را صفا می بخشد.همین گونه است اگر وارد قهوه خانه ای شود. بوی بد تنباکوی قلیان، جسم و جانش را می آزارد.باید از معاشرت و آمد و شد با انسان های گمراه دوری گزینیم چرا که امکان آلوده شدن ما و خانواده مان بسیار است. چه بسا آن دم که ما در کنار آن گمراهیم عذاب قهر الهی بر او فرود آید و آتـش آن عذاب دامن گیر ما هم شود! هیچ عذر و بهانه ای نباید ما را از ترک رابطه با انسان های گنه کار منصرف سازد. حتی صله رحم که در اسلام بسیار به آن سفارش شده است دلیلی بر آمد و شد با گنه کاران و گمراهان نیست.امام هدایتگر به سوی خوشبختی و کامیابی شیعیان و پیروان خود را از آمد و شد با گمراهان سیه دل برحذر می دارند.ابوهاشم جعفری یکی از شاگردان و یاران به نام امام هادی علیه السلام است. او دایی گمراهی داشت به نام " عبدالرحمن بن یعقوب". ابوهاشم با دایی گمراه خود آمد و شد و معاشرت داشت.یکی از روزها امام هادی علیه السلام از سر دلسوزی و خیرخواهی به او فرمودند:چرا تو را می بینم که در نزد عبدالرحمن یعقوب هستی؟ابوهاشم گفت: عبدالرحمان، دایی من است.
امام فرمودند: عبدالرحمن درباره خدا، سخن نادرست می گوید و ذات پاک خدا را به صورت جسم و او را دارای نشانه های جسم توصیف می کند، یا با او هم نشین شو و ما را واگذار و یا با ما باش و او را واگذار!ابوهاشم به حضرت عرض کرد:او هر چه می خواهد بگوید، به من زیانی می رساند وقتی که من عقیده به گفتارش نداشته باشم؟امام هادی علیه السلام فرمودند: آیا نمی ترسی که عذابی بر او فرود آید و آن عذاب، تو را نیز فرا گیرد؟
آیا داستان آن شخصی را که خود از یاران موسی بود و پدرش از اصحاب فرعون بود را نشنیده ای؟
سپس حضرت داستان را تعریف نمودند و خلاصه داستان از این قرار است، آن هنگام که لشگر فرعون در تعقیب حضرت موسی و یارانش بودند رسیدند به رود نیل. یاران موسی از نیل عبور کردند، پسر به سوی لشگر فرعون رفت تا شاید بتواند پدرش را از تاریکی نادانی نجات بخشد. او در حال صحبت با پدرش بود که رود نیل که به معجزه حضرت موسی از هم شکافته شده بود به هم متصل گردید. پسر مومن همراه پدر کافرش غرق شد.
از حضرت موسی سوال کردند که پدر مستحق عذاب بود، چرا پسر نیز عذاب شد؟
کلیم الله در پاسخ فرمود: هو فی رحمة الله، و لکن النقمة اذا نزلت لم یکن لها عمن قارب المذنب دفاع. آن پسر در رحمت خداست، ولی وقتی عذاب فرا رسید، از آن که نزدیک گنه کار است، دفاعی نشود.